نمیدونم چه حکایتیه من دقیقا یه موقع هایی از سال از خواب میپرم و یاد تو می افتم هرکجا باشم ... هر چقدر خسته باشم یا نباشم ... حتی اگ از اضافه کاری حال یه دوش گرفتنم نداشته باشم ... حتی اگ یادم نیاد چجوری خوابم برده ... میپرم از خوابمیپرم و به تو فکر میکنم ... نمیدونم چرا ... از اون روزای بد ... تا اون روزای خوش ... البته اگ روزای خوش من روزای خوش تو هم بوده باشه ...بازم یاد تو افتادم عمیقا ... تموم غصه هامو غرق کرم ...خلاصه سیگارا کمک میکنن شب صب میشه ... یکی دو روز با چشای خونی باید برم سر کار ... تااااااا سال دیگه ابن موقع ... یا ماهی تو همین سال که موعد فکرت میرسه ... اگ زنده باشم ...من بخدا بهت فکر نکردم ... چرا ازخواب پریدم ... چرا ...من به تو فکر نکردم ... اما ... تو چرا فکر شدی در سرم افتادی باز
برچسب:
نویسنده: محمد احمدپور
دو روز پیش نمیدونم چرا یاد اون روزی افتادم ک اومدم در خونتون
شبش چشامو وا کردم دیدم در خونتونم
تو بمیری به موت قسم اصن تو نخش نبودم ...
دیگ نمیخوام بیام در خونتون ... واقعن اینو از صمیم قلبم میخوام
دو شب پیشم واقعن کار خدا بود ... نمیدونم چرا دقیقن بعد هشت سال همچین کاری باهام کرد ... قبلشم به دلم انداخته بود انگار ...
برچسب:
نویسنده: محمد احمدپور
دیشب خوابتو دیدم ...هه
من تو یه جای زاغه مانند بودم ... تو هم انگار کارت شده بود ضایعاتی D:
باورم نمیشه ... سیبیل درآورده بودی ... D:
برچسب:
نویسنده: محمد احمدپور
دانشمندا میگن مرگ و میر و زاد و ولد سلولهای بدن ی آدم بالغ به نحویه ک طی هفت سال تمام سلول ها از بین میرن و سلولهای جدیدی جایگزینشون میشن ...
من با این کاری ندارم ... دوست دارم بدونم خاطره چجوری از ی سلول در حال مرگ ب سلول در حال تولد گذر میکنه ک بعد از هفت سال ک هیچ ... بعد از هفت قرن هم هنوز توی وجود آدم هست
برچسب:
نویسنده: محمد احمدپور
مطمئناً انسان هیچوقت فکر نمیکرد ی روز از فرط تنهایی
به گوگل بگه حوصلم سر رفته ... چیکار کنم
برچسب:
نویسنده: محمد احمدپور

- میدونی ! خوبی آدما و بطور کلی زندگی اینه که اعتباری تهش نیس ... اینه که وقتی بعضی آدما یه روزی مسیرشون از تو جدا میشه دلخور نمیشی ، تهش میگی زندگی ادامه دارد ... مگر اونایی که میان قول میدن که تا تهش باهاتیم، بعد یه روز میذارن میرن ، نه ؟ درس نمیگم ؟ ![]()
+ بگیر بخواب باوااا ... فردا کلی کار داریم ! ![]()
- ![]()
برچسب:
نویسنده: محمد احمدپور
- دوس داری بزرگ شدی چیکاره شی ؟
+ خلبان
سی سال بعد ...
+ دوس دارم دوباره بچه شم ...
برچسب:
نویسنده: محمد احمدپور
+ انقد دوست دارم که نباشی میمیرم- (نیشخند ریزی میزند و بعد جمعش میکند) از کجا معلوم ؟!؟+ میتونی امتحان کنی ... ولی تو امتحان نکن به امتحانش نمی ارزهاونایی که کردن پشیمونن ...- میشه شیشه رو یکم بدی پ
برچسب:
نویسنده: محمد احمدپور
کسی به شدت تو به سخره ام کوبید
و من فرو رفتم به قعر دریاها
که قعر دریاها ... پر از مزار شود ...
زبان چموش من است...
بگو پیاده شود ... کسی که میترسد
گوش قطار من است ...
به هر که سیلی نیست ... بگو سوار شود
برچسب:
نویسنده: محمد احمدپور
- دوست داری بزرگ شدی چیکاره شی ؟
+ مامان بشم :)))))
سی سال بعد ...
+ عزیز دل مامان ؟
دوست داری بزگ شدی چیکاره شی ؟
برچسب:
نویسنده: محمد احمدپور
من فک میکنم اینکه آدم دردی داشته باشه زیاد سخت نیس ...
اما اینکه نتونه از دردش چیزی بگه سخته ...
اینکه احساس کنی هیچ گوشی اون بیرون برای تو نیس ...
میدونی ؟! وقتی حرفاتو قورت میدی خیلی درد داره ...
مستقیما با قلبت سروکار داره ...
مستقیما به اونجا فشار میاره ...
برچسب:
نویسنده: محمد احمدپور
ولی من مطمئنم قلبای ما رو جا ب جا گذاشتن ..
همه این مصیبتا واسه همین گاف خداست ...
برچسب:
نویسنده: محمد احمدپور
برچسب:
نویسنده: محمد احمدپور